فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
381
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
[ مصراع ] : كرم نماى و فرود آ ، كه خانه خانهء توست بوزينه اين تواضع مجوّف را از « 1 » مار اقرار به ملكيّت آن عقار شمرد و دندان طمع به تصرّف آن خانه فرو برد و در خانه در « 2 » آمده ، ثقب و مداخل آن را مستوثق ساخت . مار لحظهاى توقف نمود مگر از تفرّج پرداخته ، بيرون آيد . چون ديد كه توقف او مشعر بر تصرّف است و تصرّف او منذر به تملّك ، گفت : چون امر تماشا متمشّى گشت اگر عزم خروج فرمايند ، شايد . ( 203 - پ ) بوزينه گفت : هيهات ! از فقاهت تو بسيار بعيد است كه ندانستهاى كه بىازالهء يد تصرف ديگر پاى در اين خانه نتوانى نهاد و بىاثبات حقيقت ، دست تملّك بر او نتوانى « 3 » گشاد ؟ خصوصا كه اصل « 4 » بيت مجهول المالك « 5 » است و مستحقّ مصالح بدان دست تصرّف گشوده است . مار از طرّارى آن مكّار در « 6 » خود مىپيچيد و انگشت حيرت به دندان حسرت مىگزيد . بوزينه اساس اقامت برافراشته « 7 » ، آن خانه را مال پدر پنداشت و سوسمار را سر به كوه داده و رخت امل مرغوب در آن خانهء مغضوب نهاده . نظم « 8 » اى گرفته به جور خانهء خلق * گر چه صاحب ز ديده خون بارد خانه را ملكِ خويش پندارى * اجلت زين سرا برون آرد بعد از انقضاى حكايت ، قاضى از تطابق حال با روايت استكشافى نمود ، گفتم آنچه فرمودند كه شيخ الامام دفع هر ظلّام از مظلوم مستهام مىنمايد ، شايد مطابق واقع باشد . فامّا ، چه سود كه اين معامله موجب زيادتى زيان مظلومان است . چه املاك خلق را از دست متغلّبه بيرون مىآورد و خويشتن در آن جا تخم تملّك مىكارد . همانا كس را
--> ( 1 ) . P : « مجوّف از » ندارد . ( 2 ) . P : « در » ندارد . ( 3 ) . P : نتواند . ( 4 ) . P : اهل . ( 5 ) . F : مجبول . ( 6 ) . K : بر . ( 7 ) . KP : برافراشت و . ( 8 ) . P : شعر .